بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ  سقوط مبانی تربیت از قلمرو تفکر به نام خداوند رحمتگر مهربان نویسنده : مرحوم محمد رحیم افضلی روش و عملکرد پيامبر اسلام خوانندگان گرامي و بزرگوار عنايت نموده بخاطر داشته باشند که غرض از تحرير و تذکر موضوعات مربوط به روش آن حضرت نه از آن جهت است كه تا […]

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ 

سقوط مبانی تربیت از قلمرو تفکر

به نام خداوند رحمتگر مهربان

نویسنده : مرحوم محمد رحیم افضلی

روش و عملکرد پيامبر اسلام

خوانندگان گرامي و بزرگوار عنايت نموده بخاطر داشته باشند که غرض از تحرير و تذکر موضوعات مربوط به روش آن حضرت نه از آن جهت است كه تا حال نبوده و يا گفته نشده است. بلكه از آنجهت است كه به فراموشي سپرده شده و يا كم بها داده ميشود!

 بدون شك اگر سيره و روش حضرت را همانند ساير برنامه‌هاي زندگي بها داده و بصورت كاربردي و عملي بستر سازي نمايم و هم چنان در برابر عدم اجراي برنامه‌هاي عملي آن همانند ساير برنامه‌ها حساس جدي و مصمم بوده پیگیرو پاسخگو باشيم و بالاتر كه پيرامون عملکرد‌های آن حضرت التزام عملي داشته باشيم مطمئناْ وضعيت ديگري خواهيم داشت. اين جانب اميدوارم تا بزرگان و كارشناسان اسلامي ميكانيزم عملي متناسب به زمان و مكان را در رابطه با بكار گيري شيوه و روش عملي آن حضرت بسترسازي نموده به زندگي خويش و مسلمانان اهميت داده آنرا كاربردي سازند. تا همگي بخصوص مسلمانان استفاده نموده راه سعادت را پيش گرفته به کمال مطلوب برسند انشا الله.

بنظرم تحقيق، تدقيق، تشريح، ترتيب و تنظيم بر نامه زندگي و کاري حضرت و چگونگي از دست دادن پدر بزرگوار ايشان در کودکي و سرپرستي آن به دست مبارک ابوطالب و بسترسازي شخصيتي آن از ابتداي امر، بخصوص در دوران تجارت با خديجه کبراي که بعداً به مقام همسري حضرت در آمدند همگي داراي اهميت بزرگ و سازنده ميباشدکه اگر نظراندازي و يا بازنگري شود مطمئناً با قاعده‌هاي کلي و بنيادي عملکرد آن حضرت دست يافته و خواهيم يافت انشا الله.

طبیعی ترین واقعیت عملی دوران حیات مبارک ایشان چه قبل از بعثت وچه بعد از بعثت نشان میدهد که زندگی حضرت توام با تفکر، سادگي، پاکيزگي، راستي، تواضع، فروتني، برخورد نيک، اخلاق حميده،کار توام باکوشش، صداقت، اخلاص، صبر، ايمان، تقوي، نيايش، عبادت، تربيت، تزکيه، خودسازي، قاطعيت، مديريت، رهبري، صميميت، حق شناسي، رياضت، احترام به پدر و مادر و احترام به همسايه، احترام به بردگان و مستضعفين، احترام به بزرگان و ريش سفيدان، رعايت حق و حقوق ديگران، رعايت حقوق کارگران، رعايت حال کودکان، پيرمردان و پير زنان، توجه به مال و حال يتيمان، توجه به حال مريضان، توجه به حق و حقوق اسيران، توجه به حقوق مومنين، توجه به حقوق حيوانات، عفو و گذشت، آداب غذا خوردن، آداب مسافرت، آداب خوابيدن، عيادت از مريضان، عيادت از مسافران، نظافت، توجه به مسواک زدن، خوشبو نمودن و عطر زدن، قضاوت صحيح کردن، توجه به تجارت و معامله نمودن، خوشرفتاري نمودن، خوش گفتاري کردن، رعايت حال معلولان و مجروحان، توجه به حيوانات، جنگلات و مزارع، صرفه جوئي نمودن، کم خوردن، کم حرف زدن، ورزش نمودن، مسلط به سلاح زمان شدن، امانت داري نمودن در يک جمله خودشناسي و خداشناسي بوده است که هر کدام به تنهائي خود ابعاد گوناگون و زاويه‌هاي متعدد دارد که اگر پيرامون هر يک از آنها موشکافي و تحقيق صورت بگيرد بي‌ترديدکه انسان و انسانها بصورت طبيعي در مسير شکوفائي جامعه انساني و تربيت توام با هدايت قرار ميگيرند!

اينک براي اثبات ادعاي خود چند نمونه‌اي از عملکرد آن بزرگوار را خدمت سروران بزرگوار تحرير و تقديم نموده پيگير مطلب خود ميشويم.

 حقوق مؤمنين از ديدگاه پيامبر اسلام

از نبي اکرم، ختم مرتبت، پيامبر اسلام حضرت محمد روايت است که مي‌فرمايد” هر مؤمن را برگردن مؤمن ديگر سي حق است”

1- هر چيزي را که براي خود مي‌پسندد براي برادر مؤمنش نيز به پسندد.

2- هرچيزيراکه براي خود نمي‌پسندد براي ديگري هم نپسندد.

3- او را به چشم خوار نبيند و بالاتر که او را تسليم دشمن نکند.

4- در اندوه او اندوهگين و درخوشحالي او خوشحال گردد.

5- عذر او را به بپذيرد.

6- راز و اسرارهاي اندروني او را فاش نکند و علاوتاً پنهان دارد.

7- از اشتباهات او در گذرد.

8- در نبودش از او دفاع نموده از غيبت کردن در رابطه با او جلوگيري کند.

9- همواره خير خواه او باشد.

10- به تعهدات و پيمانهاي او پايدار بماند.

11- در موقع بيماري‌اش از او عيادت و ديدن کند.

12- هديه و تحفه‌هاي او را با قدر به پذيرد.

13- هديه، تحفه و احسان او را حتماً جبران کند.

14- نيکي‌هاي او را به نيکي پاسخ گويد.

15- از خانواده و همسر او حمايت کند.

16- در مراسم‌هاي او شرکت و همکاري کند.

17- به دعوتهاي او پاسخ مثبت بدهد.

18- حاجت و نيازمندي‌هاي او را بر آورده سازد.

19- شفاعت و وساطت او را بپذيريد.

20- به هنگام عطسه براي او رحمت فرستاده دعا کند.

21- گم شده‌اي او را پيدا نموده معرفي کند.

22- به او سلام داده سلام او را پاسخ دهد.

23- با او به پاکي و صداقت صحبت کند.

24- در مقابل احسان او احسان نموده نيکي کند.

25- حرف و گفته هايشان را گوش کرده سوگند‌هاي‌شان را تصديق نمائيد.

26- او را همواره ياري نمائيد در صورتيکه کار هايش ناروا باشد او را باز دارد که اين خود ياري است.

27- او را تسليم به دشمنانش نکنيد.

28- همواره او را دوست داشته و دشمن خود فکر نکنيد.

29- با برادر مومن تان حسد نورزيد.

30- همواره از او خبرگيرا باشيد.

همچنان در مورد رعايت حقوق حيوانات مطالبي را عنايت فرموده‌اند که بخشي از آن را خدمت برادران و خواهران من باب نمونه تحرير و تقديم مينايم.

 حضرت درمورد حيوانات و چارپان مي‌فرمايد:

 چار پايان را بر صاحبانشان حقوقي است که بايد رعايت شود.

اول: بصورت حيوانات شلاق نزنيد.

دوم: در موقع سخن گفتن طولاني بر پشت آنها قرار نگيريد.

سوم:  در هر جا که فرود آمدند بايد آنها را علوفه بدهيد.

چهارم: اگر از آبي مي‌گذريد حتماً براي آنها آب بدهيد.

پنجم:  بار زياد بر آنها حمل نکنيد

ششم: به پيمودن راه زياد آنها را وادار نکنيد.

هفتم: مبادا سه نفر بر آنها سوار شويد.

هشتم: در موقع کشتن حيوانات موزي و خطرناک مانند ” افعي” سرعت به خرج بد هيدکه اگر به يک ضربه موفق به کشتن آن شديد صد ثواب به حساب تان شمار ميشود.

نهم: بار را بر قسمت پشت حيوانات بگذاريد که در موقع راه رفتن سنگيني آن را کمتر احساس کنند.

دهم: قبل از برداشتن بار بر زانوان اشتران عقال نزنيد که اگر چنين کرديد براي بازخواست فرداي قيامت آماده باشيد.

به هر صورت توجه حضرت به حيوانات قرنها قبل از تاسيس جمعيت حمايت از حيوانات نشان دهنده نگرش و انديشه حضرت به حيوانات و رعايت حقوق آنها بوده است.

و هاکذا در مورد چگونگي تعليم و تربيت مطالبي را بصورت فشرده از ايشان مي‌نگارم که اگر رعايت شود مطمئناً بخشي از مشکلات و موانع موجود از جامعه بشری منتفي ميگردد.

اول: توجه و تاکيد به پاکي و صفاي قلوب.

دوم: جهاد با نفس و خو د سازي ” تزکيه نفس”

سوم: اخلاص

چهارم: علم توام با عمل.

پنجم: ملايمت و نرمش.

ششم: فروتني.

هفتم: انتخاب وقت مناسب براي تعليم و تربيت  “صبح” است.

هشتم: سوال نمودن خوب نصف علم است.

نهم: دوري و پرهيز از مجادله نمودن.

دهم: نفي از ستيزه جوئي.

تمامي عناوينکه فوقاً تذکر داده شد مستلزم تفسير، توضيح، تشريح و تحقيق است تا زاويه‌هاي نهفته در آن کشف و استخراج گردد.

بدون شک اگرفر مایشات ده گانه حضرت را در راستای تعلیم وتربیت آنگونه که لازم است بشکافیم واز عمل کرد حضرت و فرمایشات آن درتشریح و تفسیر بر نامه‌های تربیتی و تعلیمی خود استمداد جسته استفاده کنیم مطمئناً هستم که زیر ساختار سیستم تربیتی و تعلیمی ما نه تنها آسیب‌پذیر نمی‌شود که حسنه ميشوند. بناً شايسته ميدانم گزيده‌اي از سخنان آن حضرت را من باب تيمن و تبرک زينت‌بخش بحث خود قرار داده تقديم خواننده گان عزيز نمايم.

گزيده‌اي از سخنان حضرت محمد

1) مرگ، ما را از هر ناصحي بي‌نياز ميکند.

2) عالم فاسد بدترين مردم است.

3) هر جا که بدکاران حکم روا باشد، نابخردان را گرامي ميدارند. بايد منتظر بلا بود.

4) نفرين باد بر کسي که بار خود را بر دوش ديگران بگذارد.

5) اين همه حرص حکومت و رياست و اين همه رنج و پشيماني د ر عاقبت.

6) زيبائي شخص در گفتار اوست.

7) عبادت هفت گونه است که از همه والاتر طلب روزي حلال است.

8) نشانه خوشنودي خدا از مردم، ارزاني قيمت‌ها و عدالت حکومت آنهاست.

9) هر قومي شايسته حکومتي ايست که دارد.

10) از ناسزا گفتن، بجز کينه مردم سودي نمي بري.

11) پس از بت پرستيدن، آنچه به من نهي کرده‌اند ستيزه جوئي با مردم است.

12) کاري که نسنجيده انجام شود، بسا که احتمال زيان دارد.

13)آنکه از نعمت سازش با مردم محروم است از نيکي‌ها يک سره محروم خواهد بود.

14) از ديگران چيزي نخواهيد گرچه يک چوب مسواک باشد.

15) خداوند دوست ندارد بنده‌اي را بين يارانش با امتياز مخصوص بيند.

16) مومن خنده رو و شوخ است و منافق عبوس و خشمناک.

17) اگر فال بد زدي بکار خود ادامه بده و اگر گمان بد بردي فراموش کن و اگرحسود شدي خود دار باش.

18) دست يکديگر را بدوستي بفشاريد که کينه را از دل ميبرد.

19) هرکه صبح کند و به فکر اصلاح کار مسلمانان نباشد مسلمان نيست.

20) خوش روئي کينه را از دل مبيرد.

21) مبادا که ترس از مردم شما را از گفتن حقيقت باز دارد.

22) در يک سطح زندگي کنيد تا دلهاي شما در يک سطح قرار بگيرد، با يک ديگر در تماس باشيد تا به هم مهربان شويد.

23) خردمند‌ترين مردم کسي است که با ديگران بهتر مدارا کند.

24) هنگام مرگ، مردمان مي‌پرسند از ثروت چه باقي گذاشته؟ فرشتگان مي‌پرسند از عمل نيک چه پيش فرستاده؟

25) منفورترين حلالها نزد خداوند، طلاق است.

26) بهترين کار خير، اصلاح بين مردم است.

27) خدايا مرا بدانش توانگر‌ساز و به بردباري زينت‌بخش و به پرهيزکاري گرامي بدار و به تندرستي زيبائي ده.

28) خوشا به حال کسي که زيادي مال را به ديگران و زيادي سخن را براي خود نگهدارد.

29) سه امر شايسته توجه خردمند است:

 الف:  بهبود زندگاني.

 ب: توشه آخرت.

 ج:  روزي حلال.

30) سنگين‌ترين چيزيکه در ترازوي اعمال گذاشته ميشود خوش خوئي است.

31) صاحبان قدرت، آن را به نفع خود بکار مي‌برند.

32) از جمله حقوق فرزند به پدر اين است نام نيکو بر او بگذارد و نوشتن به او بياموزد و چون بالغ شد براي او همسر انتخاب کند.

33) خداوندا، فراخ‌ترين روزي مرا در پيري و پايان زندگي کرامت فرما.

34) جه بساکه خودستائي از قدرت انسان مي‌کاهد و از فروتني بر مقام خود مي‌افزايد.

35) روزي را در قهر زمين بجوئيد.

36) در بهبودي کار دنيا بکوشيد اما در کار آخرت چنان کنيد که گوئي فردا رفتني هستيد.

37) گناه پنهان به صاحب گناه زيان ميرساند اما گناه آشکار با جامعه.

 38) مردم را از دوستانشان بشناسيد چه انسان هم خوي خود را به دوستي مي‌گيرد.

39) آفت دين سه چيز است:

الف: فقيه بدکار،

ب: پيشواي ظالم،

ج: مقدس نادان،

 40) علاقه ات را به دوست خود ظاهر کن تا رشته محبت محکمتر شود.

41) سه چيز نشانه ايمان است:

الف: دستگيري در وقت تنگدستي،

 ب: از حق خود به نفع ديگري گذشتن،

 ج: به دانشجو علم آموختن،

42) پرستش کنندگان خدا سه گروه اند:

 الف:کسانیکه از ترس عبادت ميکنند که عادت بردگان است.

 ب: کسانیکه به طمع پاداش عبادت ميکنند که عادت مزدوران است.

ج: کسانیکه به خاطر عشق و محبتي که دارند عبادت ميکنند که عادت آزادگان است.

 43) رشته عمل به مرگ بريده ميشود مگر به سه وسيله،

الف: خيراتي که مستمر باشد.

ب: علمي که همواره منفعت برساند.

ج: فرزند صالحي که همواره به پدر و مادر دعاي خير مي‌نمايد.

44) چه خوب است ثروت حلال در دست مرد نيک.

45) خود را ميازاريد که خداوند شما را تنبيه خواهد کرد.

46) بهترين خانه شما آن است که يتيمي در آن به عزت زندگي کند.

47) بهترين مردم، سودمند‌ترين آنان به حال ديگران است.

48) نيرومندي به زور بازو نيست، نيرومند کسي است که بر خشم خود غالب آيد.

49) تملق خوي مومن نيست.

50) خداوند، مومن صاحب حرفه را دوست دارد.

51) خداوند زيباست و زيبائي را دوست دارد.

52) من براي امت خود از بي‌تدبيري ترس دارم نه از فقر.

53) مومن از يک سوراخ دو بار گزيده نمي شود.

 54) هر صاحب خردي از امت مرا چهار چيز ضروري است:

الف: گوش دادن به علم.

ب: بخاطر سپردن آن.

ج: منتشر ساختن دانش.

د: عمل کردن به آن.

55) زبان نادان، بيش از ضرري است که تبهکاران به دين مي‌رسانند

56) تنها به عقل ميتوان به نيکي‌ها رسيد آنکه عقل ندارد از دين تهي است.

57) تا عقلي کسي را نيازموده ايد به اسلام آوردن او وقعي نگذاريد.

58) تا دل درست نشود ايمان درست نخواهد شد و تا زبان درست نشود دل درست نخواهد شد.

59) با خانواده خود به سر بردن در خانه، از گوشه نشستن در مسجد، نزد خدا بهتر است.

60) هرکس چهل روز بخاطر خدا زندگي کند چشمه حکمت از دلش بر زبان جاري خواهد شد.

61) پرهيز کاري جان و تن را آسايش مي‌بخشد.

62) دست خدا با جماعت است.

63) دلباختگي انسان را، کر و کور ميسازد.

64) دانشمندان تشنه آموختن اند.

65) شرافت مومن در شب زنده داري و عزت او در بي‌نيازي از ديگران است.

66) دانش را بجوئيد اگر چه در چين باشد.

67) از گهواره تا گور دانش بجوئيد.

68) فقري سختر از ناداني، ثروتي بالاتر از خردمندي و عبادتي بالاتر از تفکر نيست.

69) تحصيل علم بر هر مسلمان واجب است.

70) مردم مانند دانه‌هاي شانه با هم برابراند.

71) مثل مومنين در دوستي و علاقه به يکديگر، مثل پيکريست که چون عضو از آن بدرد آيد باقي اعضا به تب و بي‌خوابي دچار شود.

72) مومنين همچو اجزاي يک بنا، همديگر را نگاه ميدارند.

73) مومن آسان انس ميگيرد و مانوس ديگران ميشود.

74) راستي به دل آرامش مي‌بخشد و دروغ شک و پريشاني مي‌زايد.

75) خوشا بحال کسيکه توجه به عيوب خود، او را از توجه به عيوب ديگران باز مي‌دارد.

76) با هواي نفس خود نبرد کنيد تا مالک وجود خود گرديد.

77) دلاورترين مردم آن است که بر هواي نفس غالب آيد.

78) سخترين دشمن تو همانا نفس اماره است که در ميان دو پهلوي تو جا دارد.

79) صبح و شامي بر مؤمن نمي گذرد مگر اينکه بر خود گمان خطا مي‌برد.

80) اگر خدا خير بنده‌اي را اراده کند، نفس او را واعظ و رهبر او قرار ميدهد.

81) بصورت متملقين خاک بپاشيد.

82) چون ترا ستايش کنند، بگو‌اي خدا مرا بهتر از آنچه گمان دارند بساز و آنچه را از من نمي دانند بر من ببخش و بالاتر از آنچه ميگويند قرار بده.

83) خشم مگير و اگر گرفتي، لختي در قدرت خدا بانديش.

84) بدترين مردم کسي است که گناه را نبخشد و از لغزش چشم نپوشد و باز از او بدتر کسي است که مردم از گزند او در ا مان و به نيکي او ا ميدوار نباشند.

85) از لجاج بپرهيزبدکه انگيزه آن، ناداني و حاصل آن پشيماني است.

86) پروردگار همه يکي است و پدر همه يکي، همه فرزند آدميد و آدم از خاک است. گرامي‌ترين شما نزد خداوند پرهيزگار‌ترين شما است.

87) در رفتار با زنان از خدا بترسيد و آنچه درباره آنان شايسته است، از نيکي فراموش ننمائيد.

88) بهشت زير قدمهاي مادران است.

89) هر دلسوخته‌اي را عاقبت پاداشي است.

90) رهنمائي به کار نيک، خود کننده آن کار است.

91) مسلمان آن است که مسلمانان از دست و زبان او در آسايش باشد.

92) دل انسان همچو پريست که در بيابان به شاخه درختي آويزان باشد، از وزش بادها دائم در انقلاب است و زير و رو ميشود.

93) از نشر دانش نمي توان جلوگيري نمود.

94) مومن همواره در جستجوي حکمت است.

95) ناداري بلاست، از آن بدتر بيماري و از بيماري بدتر و دشوار‌تر بيماري دل است.

96) نمي توان همه را به مال راضي کرد اما به حسن خلق ميتوان.

97) شما همه شبان و مسئول همديگريد.

98) دو گروه از امت من هستند که اگر اصلاح يابند، امت من اصلاح مي‌يابد و اگر فاسد شوند امت من فاسد ميشوند. علما و حکام.

99) هر چه فرزند آدم پيرتر ميشود دو صفت در او جوانتر ميگردد: حرص و آرزو.

100) دانش را به بند نوشتن در آوريد.

101) شما را به سکوت توصيه ميکنم که با سکوت دو کار ميشود.

الف: وسوسه‌هاي شيطاني خنثي ميشود.

ب: امر دين آسان ميشود.

102) شما را به نماز شب سفارش ميکنم که عادت صالحين قبل از شما بوده است. نماز شب قرب خدا، دوري از شيطان، کفاره گناهان و بيماري جسم شما را از بين مي‌برد.

103) هر کس کار خوبي از شخصي شنيد و آنرا منتشر ساخت مثل اين است که خود اين کار را کرده است.

104) هرکس چيزي ناروائي را شنيد و آن را منتشر کرد مثل اين است که خود، آن کار زشت را انجام داده است.

105) آنگاه که فاسق ستايش شود عرش الهي به لرزه در آيد و خداوند به خشم آيد.

106) جلسات يک نوع امانت هستند، هيچکس حق ندارد گفتگوهاي مطرح شده را براي ديگران نقل کند مگر به اجازه هم جلسه یي ها، مگر اينکه مسئله فقهي و يا ذکر خير باشد.

107) کسي که از مهمان احترام کند مانندآن است که هفتاد پيغمبر را احترام کرده است.

108) براي هر گناهي توبه است مگر بد اخلاقي، زيرا شخص بد اخلاق به محض اينکه از گناهي خارج شد داخل گناه ديگر ميشود.

109) داخل بهشت نميشود هر که بقدر يک دانه خردل کبر در دل داشته باشد.

110) هيچ کس تواضع نکرد مگر اينکه خداوند او را بلند مرتبه گردانيد.

111) کسي که پوزش کسي را که در مقام عذر خواهي بر آمده است چه راست گويد و چه دروغ، نپذيرد به شفاعت نرسد.

112) مومن کينه توز نيست.

113) سزاوار نيست که مومن بخيل و ترسو باشد.

114) يک ساعت فکر کردن مساوي است به هفتاد سال عبادت.

115) به حساب خود برسيد پيش از آنکه به حساب شما برسند.

116) توبه را به تاخير نيانداز که مرگ به ناگهان ميرسد.

117) ديوانه کسي است که دنيا را بر آخرت بر گزيند.

118) طوري زندگاني کنيد که مردم از صميم قلب به شما احترام کنند نه از روي ترس و احتياج.

119) هرکه غيبت کند مرد يا زن مسلماني را خداوند چهل شبانه روز نماز و روزه او را قبول نمي کند.

120) هرکس قبل از سلام آغاز به سخن کرد پاسخش را ندهيد.

121) اجر انسان خوش اخلاق همانند روزه داري است که به نماز شب مشغول است.

122) بپرهيزيد ازمواضع تهمت.

123) نيکي به پدر و مادر افضل است از نماز و روزه و حج و جهاد در راه خدا.

124) بهترين دوست شما آن است که معايب شما را بنماياند.

125) دنيا متاعي است و بهترين متاعهاي آن زن صالح است.

126) عشق به دنيا ريشه تمام شرارتهاست.

127) هر گاه زن را توان آن باشد تا در اطاق خود نماز کند، بهتر است تا در ايوان خويش نماز کند و هرگاه تواند در ايوان نماز خواند به از آن است که در صحن خانه نماز کند و چون بتواند در صحن خانه نماز کند به از آن است که در مسجد نماز کند.

128) حج، جهاد ضعيفان است و جهاد زن حسن شوهرداري اوست.

129) از هر آنچه مستي آرد پرهيز کنيد.

130) خداوند از خوش رفتاري شما با زنان خرسند ميگردد.

131) هرکس را دختري باشد و زنده بگورش نکند يا آزارش ندهد و يا فرزندان ذکور را بدو ترجيح ندهد خداوند به بهشتش برد

132)ميخواهيد نيک‌ترين فضائل راشمارم؟  خوشرفتاري نسبت به دخترتان، زمانيکه شوهرش طلاقش داده و بشما روي آورد.

133) نيکي به نسوان چون پرده‌اي خواهد بود که شخص را ازآتش دوزخ ايمن کند.

134) اي زنها گرسنگي را به دروغ نياميزيد.

135) هرگاه زني پنچ نماز را بخواند و ماه رمضان را روزه بگيرد و عفيف باشد و نسبت به شوهر نافرماني نکند باو بگوئيد تا از هر دريکه مايل است به بهشت پا نهد.

136) زن با تقوي بهترين گنج مرد است.

137) من و زني که رنگ و گونه هايش از فرط کار و زحمت در زير آفتاب سيه شده باشد، در جهان ديگر چون دو انگشتان يک دست بهم نزديک خواهيم بود و او بيوه زني خواهد بود، خوش منظر که رنگ گونه هايش براي تامين معشيت خانواده‌اش سياه شده است.

138) هر يک درهم ربا که انسان دانسته ميگيرد در نظر خالق بدتر از سي و شش زنا ميباشد.

139) برازنده نباشد که حقيقت گو مردم را نفرين کند.

140) بعضي از گناهان را نه نماز و نه روزه و نه حج و نه عمره آنرا پاک ميکند و تنها مضيقه معاش آن را از بين مي‌برد.

141) سکوت بيشتر و نيت نيک، دو عمل برازنده است.

142) هر کس به عيادت شخص بيماري رود، فرشته‌هايي از آسمان ندا در ميدهد:

در جهان آسوده باش و بشادي زي و در بهشت مسکن گزين.

143) هرگاه خداوند بنده‌اي را دوست بدارد مبتلايش سازد تا تضرع او استماع کند.

144) رباخوار و ربا دهنده و کاتب اوراق و شهود معامله درگناه يکسان ميباشد و خداوند آنها را لعنت کند.

145) هرکس که بيماري را عيادت نمايد همواره وارد دريائي از برکات شده و در آن غطه ميخورد تا بياسايد.

146) هر که را ستم ديده است ياري کنيد چه مسلمان باشد چه غيرمسلمان.

147) ثروت چنانچه نيک بکار برده شود برکت ميباشد.

148) براي آن کس که بار ثروت بدوش دارد صعود از راه پرنشيب و فراز که به بهشت منتهي ميشود دشوار است.

149) ثروت در وفول مال دنيا نيست بلکه در رضاي خاطر اوست.

150) کسي که از صداقت توبه کند مانند کسي است که هيچ گناهي مرتکب نگشته است.

151) وظيفه يک برادر کوچک به برادر بزرگ چون وظيفه فرزند به پدر است.

152) لطف خدا شامل حال خانواده‌اي نميگردد که در آن کسي ترک اقوام خود کرده باشد.

153) هرگاه دوستانتان از جهان رفت، عيوب آنان آشکار نسازيد.

154) بهترين شما در محضر الهي و خلقت او کساني هستند که در خانواده‌هاي خود بهترين باشند و من بهترين خانواده خود هستم.

155) خداوند هيچ چيز را به از منطق نيافريده و يا هيچ چيز را کاملتر و زيباتر از منطق نساخته است.

156) اي پيروان محمد، سوگند بخدا، هرگاه شما نيز چون من از آينده خبر ميداشتيد خنده کم کرده و گريه بسيار مي‌نموديد.

157) نزديک شده زمانيکه هيچ از اسلام باقي نخواهد ماند، جز اسم آن و از قرآن مجيد نماند جز ظاهر آن و مساجد مسلمين از دانش و پرستش بري خواهند شد و خردمندان بدترين افراد در زير سقف آسمان بشمار خواهند رفت و ستيزه و منازعه از آنان بوجود خواهد آمد و بر خودشان باز خواهد گشت.

158) در آخر زمان مردم دروغ گو خواهند شد و آنچنان حکايتي خواهند گفت که نه خود و نه اجداد شما نشنيده اند.

159) همه کس بر حسب اخلاق و کردارش پيشرفت ميکند.

160) خداوند خود زيبا است و از زبيائي خرسند مي‌شود ليکن غرور مرد را خوار ميکند.

161) آنانکه به اندازه يک دانه خردل ايمان در دل داشته باشد به دوزخ نخواهد رفت و آنکه به اندازه يک دانه خردل نخوت در دل داشته باشد به بهشت وارد نخواهد شد.

162) بهترين عبادت آن است که پنهان‌تر باشد.

163) بلا شک سه دعا مستجاب شود

الف: دعاي مظلوم.

ب: دعاي مسافر.

ج: دعاي پدر در حق فرزند.

164) يک دعاي نهاني برابر با هفتاد دعاي علني است.

165) دعائي که بين اذان و اقامه کنند رد نمي شود.

166) دعا سلاح مومن است.

167) کليد بهشت نماز و کليد نماز وضو ميباشد.

168) روزي که سايه‌اي جز سايه خدا نباشد سه چيز است که بواسطه آن انسان در سايه عرش پناه داده ميشود.

الف: وضو گرفتن بزحمت.

ب: راه مسجد پيمودن در ظلمت.

ج: اطعام به گرسنگان.

 169) نمازي که از قلب برنخيزد مورد قبول خدا نيست.

170) اي عايشه فقيرا مران ولو نصف يک خرما بديشان دهي.

171) فقر فخر من است.

172) فقر مي‌تواند عامل بي‌ديني گردد.

173) خداوندا مرا تهي دست نگهدار و بگذار که مسکين بميرم و مرا در بين فقرا احياء کن.

174) برخي از اشعار حاوي دانائي و خرد بسازيد.

175) برخي از اشعار به دانش و هنر آميخته است.

176) خداوند زير سريرگنجهاي بسيار دارد که کليد آنها زبان شعر است.

177) ايجاد صلح بين دو تن از عمل روزه، احسان و نماز بهتر است.

178) اطاعت پدر اطاعت از خدا و سرپيچي از پدر سرپيچي از خدا است.

179) شادي خدا در شادي پدر است و نارضايتي خداوند در نارضايتي پدر.

180) من و کفيل يتيمان در جهان ديگر کنار هم خواهيم بود، درست بسان دو انگشتان من که با هم مماس هستند.

181) هرکس سير بخسپد و همسايه در جوارش گرسنه باشد و او بداند،که از من نيست.

182) بهترين مسلمان آن است که مسلمان از دست و زبانش در امان باشد.

183) اگر خالق خود را دوست داريد، نخست همنوعان خود را دوست بداريد.

184) مومن نيست آنکه همسايه از شرش در امان نباشد.

185) محتکران گنهکار و متجاوز اند.

186) احتکار در اسلام حرام است.

187) حيا و ايمان قرين يکديگراند.

188) هرگونه حجب و فروتني نکو باشد.

189) حياي واقعي سرچشمه نجابت است.

190) حيا و نجابت دو شعبه از ايمان باشد.

191) هر آنچه بدبياري بر شما آورد، کفاره عملي ايست که انجام داده‌ايد.

192) فرزند آدم رشد کرد و با او دو چيز ديگر رشد کردند.

الف: عشق به ثروت.

ب: عشق به حيات طولاني.

193) آفت دانش فراموشي است و اتلاف دانش سپردن آن به نا اهلان.

194) طلب علم نزد خدا برتر از نماز و روزه و حج و جهاد در راه خداي عزوجل است.

195) خويشتن را بشناسيد.

196) ساعتي طلبکردن علم بهتر از نماز گذاري يک شب است و روزي طلب کردن علم به از سه ماه روزه داري است

197) طالب علم طالب رحمت است.

198) آنانکه خانه را به طلب دانش ترک نمايد راه بسوي خدا پيمايد.

199) دانشي که از آن سود نبرند بسان گنجي است که از آن خرج نکنند.

200) هرگاه کسي براي احياي علم دين، در حال مطالعه جان سپارد، تنها يک درجه کم مرتبه‌تر از پيغمبران خواهد بود.

201) هرگاه روزي بر من بگذرد که دانشي نياموزم، بدانسان که به ايزد حق تعالي نزديکم سازد، طلوع آفتاب آنروز بر من حرام باد.

202) آموختن علم ساعتي در شب به از نيايش تمام شب است.

203) حکمت اشتر گم شده ايمان است پس هر جا يافتيدش گريبانش را بگيريد.

204) دانشمندي که از علم او سودي عايد شود به از هزار عابد است.

205) بدانيد که خداوند علم را از بندگانش نستاند. بلکه با گرفتن دانايان اين علم را ميستاند.

206) آنکه دانايان را حرمت کند بمن حرمت کرده.

207) آنکه معاش شرافتمندانه دارد محبوب خداست.

208) بام تا شام عبادت کنيد و خدايرا حمد و ثنا گوئيد و روز را بکار خود اختصاص دهيد.

209) بهترين شما کسي است که قرآن را فرا گيرد و تعليم کند.

210) دو چيز را ميان شما امانت گذاشتم که يکي قرآن و ديگري عترت من است و اين دو از هم جدا نشوند تا روز قيامت.

211) قرآن کريم بر اين پنج اصل آمده است

الف: چيزهاي حلال که انجام دهيد.

ب: چيز‌هاي حرام که منع شده حذر نمائيد.

ج: افکار مثبت و پاک که اطاعت کنيد. 

د: اسرا رکه ايمان آوريد.

ج: امثال که پند گيريد.

212) مهرباني نشانه ايمان است و آنکه مهرباني ندارد فاقد ايمان است.

213) به انسانها مهرباني کنيد خواه خوب باشد و يا بد.

214) اسلام در يک وضع مغشوش آغاز شد و با سرعت به آنچه که در آغاز بود باز خواهد گشت. پس شاد باشيد اي کسانيکه پايدار هستيد.

215) فروتني و ادب را اعمال دينداري گويند.

216) تمامي ابناء بشر فرزندان آدم هستند و او نيز از خاک بود.

217) بر مهمان روا نباشدکه آنقدر اقامت نمايد تا ميزبان را بتنگ آورد.

218) هر آنکس به خدا و آخرت اعتقاد داشته باشد بايد مهمان خود را گرامي بدارد.

219) جهنم را به شهوات پوشانيده‌اند و بهشت را به مکروهات.

220) بهشت جائيست که هيچ ديده، نديده گوش نشنيده، و به فکر بشر خطور نکرده است.

221) بهشت براي آنکس نيست که با هر لطفي درحق ديگران، ايشان را تحقير و ملامت مينمايند.

222) کليد بهشت همانا شهادت به حقيقت خداوند و اعمال نيک است.

223) بهشت و دوزخ نزديک‌تر بشماست ا ز آنچه که تصور ميکنيد.

224) بين بنده و بهشت هفت عقبه باشد که سهلترين آنها مرگ و صعبترين آنها توقف در پيشگاه ايزد باشد آنزمان که مظلومان دامن ظالمان را بگيرند.

225) دوزخ در لذايذ مستور شده و بهشت در رنج و مذلت.

226) خوبي چيزي است که قلب تو ازآن استحکام وآرامش يابد.

227) بدي چيزي است که ترا به شک اندازد ولو ديگران تبرئه ات کنند.

228) مهر خداوند بهر مخلوقاتش بيش از مهر مادر به کودکش ميباشد.

229) لازمه دوستي با خدا دوستي با مردم است.

230) هر آنکس که خواهان ديدار خدا باشد خداوند نيز خواهان ديدار او گردد.

231) هيچ دردي بدتر از حسد نباشد.

232) جمال مرد به فصاحت زبان اوست.

233) زمستان بهار مومن است.

234) در اشاعه دين خدا از بد گوئي بد خواهان نهراسيد.

235) تنها زيستن به از همنيشيني با بدان است.

236) مجالست با نيکان به از تنهائي است.

237) لب فرو بستن از سخن، به از آلودن زبان به کلام ناپاک.

238) بيماري مومن کفاره گناهان اوست.

239) گرفتاري همواره گريبان گير مومن و همسر اوست.

240) خلقت بسان خانواده ايزد تعالي مي‌باشد زيرا که معاش و قوت آن از اوست. پس محبوب‌تر از همه نزد خداوند کسي است که به خانواده او نيکي کند.

241) تن به فرمان تقدير دهيد.

242) اساس حکمت ترس از خداست.

243) مسلمان واقعي در وقت رفاه و سعادت خدا را سپاس ميکند و در وقت افلاس و فلاکت راضي برضاي او ميگردد.

244) آنچه که حلال است عيان است و آنچه که حرام است هم چنان، ليکن بين اين دو، چيز‌هاي بسيار‌اند که پرهيز از آنها نيکتر است.

245) ديگران را ببخشيد تا بخشيده شويد.

246) مسلمانان را سلام کنيد، چون به غذا خوردن دعوتتان کرد بپذيريد، هرگاه اندرز شما را خواستار شد دريغ ننمائيد وهروقت عطسه کرد وگفت، شکر خدا، بگوئيد عافيت باشد و اگر بيمار شد به عيادش برويد و اگر از دنيا رفت بدنبال جنازه‌اش روان شويد.

247) بدانيد که اعمال شما بشما بازخواهد گشت و خود بوجود آورنده مجازات خود خواهيد شد.

248) با مردم برحسب فهم و ادراک‌شان سخن بگوئيد.

249) يا بايد سخن به نيکي گوئيد و يا سکوت برگزينيد.

250) آنگاه که لب به سخن ميگشائيد، حقيقت را ابراز داريد.

251) دزدي نکنيد، امين باشيد، پاک باشيد، هوسهاي ناپاک در سر نپرورانيد، وفاي به عهد کنيد.

252) ايمان را سه ريشه است:

الف: کسي را که ميگويد الوهيتي جز خدا وجود ندارد ميازاريد.

ب: آنکه گناهي مرتکب شده ،کافر نپنداريد.

ج: آنکه يک جنايت مرتکب شده طرد نکنيد.

253) بزرگترين دشمنان من و دور‌ترين آنها از من بد خلقها و بد خوها ميباشند.

254) عزيزترين شما نزد من و نزديک‌ترين شما به من در جهان ديگر کساني هستند که خوش خو و خوش مشرف باشند.

255) هر قرض دو برابر خود باز آرد ربا است.

256) هرگناه شهيد بخشوده خواهد شد مگر دين او.

257) تأخير در اداي دين شمه‌اي از ظلم است.

258) هر قرض بدون ربا صدقه است.

259) خنده فراوان دل را بميراند.

260) خواب برادر مرگ است.

261) هرگاه حيوانات را نيز چون بشر از مرگ آگهي مي‌بود گوشت چاق نمي خوردند.

262) قبر نخستين منزل است از منزلهاي آخرت.

263) مرگ پلي است که دوست را با دوست متحد ميسازد.

264) مرگ براي مومن يک عطيه است.

265) هيچ يک از شما طلب مرگ نکنيد.

266) هرگز مردگان را به بدي ياد نکنيد.

267) هرگاه جنازه‌اي را از مقابل شما گذراندند بر پاي خيزيد.

268) مردم را بر حسب جاه و مقام‌شان حرمت کنيد.

269) با هوسهاي خويش مبارزه کنيد تا تسلط بر نفس يابيد.

270) بجا آوردن فرائض ديني گناه زبان بدگو را نخواهد پوشاند.

271) روز قيامت مردم را به کيفيت نيت‌هاي‌شان بر انگيزند.

272) تمامي اعمال با انگيزه‌هاي عامل آنها قضاوت ميشوند و معيار ارزش عمل انگيزه است.

273) هرگاه چيزي وجدان ترا آزرده ساخت رهايش کن.

274) هر عمل نيک احسان است.

275) عدالت را بين دو دوست رعايت کردن صدقه است.

276) برداشتن مانع از معبر چون خار و سنگ صدقه است.

277) پاسخ گفتن با حلم به سائل، صدقه است.

278) امر به معروف و نهي از منکر صدقه است.

279) نماز روشني‌بخش قلب است و صدقه نشانه ايمان و پرهيز از گناه نشانه جلال تمام.

280) سلامتي و امنيت دو فيضي است که اکثر مردم از ارزش آنها بي‌خبراند.

281) بر اغنيا جائز نيست سائل باشند بر قوي نيز، اما براي تهي دست و ناتوان بلامانع است.

282) خشم گرفتن برحيوانات از ناداني است.

283) صدقه دادن وظيفه شماست.

284) احترام کهنسال احترام به خداوند است.

285) در اسلام رهبانيت وجود ندارد.

خواننده عزيز:

مطمن هستم که تاکيدات و فرمايشات حضرت محمد پيامبر اسلام بيشتر از اينهاست که بصورت روشن شفاف و واضح راهگشاي ما در تمام زمينه‌ها ميباشد. اميدواريم که بواسطه علماي اسلام تحرير و نهادينه گردد تا همه مسلمانان در قدم اول و همه انسانها در قدم بعدي از آن استفاده نمايند. که اگر چنين شد عمل پسنديده و نيکوست.

بدون شک که عمل به فرمايشات فوق بستري ميگردد براي جامعه‌یی که در آن مسلمانان زندگي ميکنند.

 در سايه عمل به دستورات اسلامي توسط مسلمان است که اسلام ناطق گردیده و غيرمسلمانان، اسلام را تنها دين زنده پويا وکامل دانسته و به آن معتقد ميشوند که پيامبر نازنين اسلام بهترين پيامبر و اسلام بهترین دین و قرآن بهترین کتاب ایست که امتیاز( اسوه حسنه) بودن را برای او عنایت نموده است.

  بی تردیدکه آنها درک کرده و باور ميکنند که او نه تنها اکمل بشريت که اکمل انبياي الهي و ختم المرسلين است. که متضمن نجات بشريت و رستگاري انسانهاي در زمین میباشد. بناً لازم ميدانم پيرامون اسوه حسنه مطالبي را خدمت عزيزان تحرير و تقديم نمايم.

اسوه حسنه يعني چه؟

برادران و خواهران گرامي:

بررسی ما پیرامون (اسوه حسنه) در مقایسه با آنکه خداوند تبارک و تعالی بنده‌اش را اسوه حسنه خطاب میکند هرگز قابل مقایسه نبوده و نمی‌باشد. زیرا ممکن نیست که ما میزان ومرتبه متناسب به شان حضرت و چگونگی زیبایی و مفهوم آنرا طوری که مقصود خداوند کریم است  درک کنیم. اما انسانها در خور توان و تفکرخود شان برداشت نموده ، مطالبی را عرضه نموده و مینمایند.

روی این منظور است که توجه شما عزیزان را در رابطه با بکار گیری اسوه حسنه وکاربرد عملی آن در رابطه جامعه انسانی بخصوص مسلمانان جلب مینمایم.

اسوه حسنه اگر چه یک کلمه بیش نیست اما کاربرد علمی و عملی آن به میزان “جاویدانگی” در دنیا و آخرت به درا زای” ابدیت” و بزرگی “نظام آفرینش” گره خورده وپایدار است زیرا هدف از آن تربیت و هدایت انسان در زمین این طبیعت است . تا همگی به تبعیت از رفتار و گفتار او رستگار شویم.

برای بررسی آن از جناب عالی میخواهم با این حقیر اندکی به عقب برگردیده و آن اینکه انسان موجودیست مستعد و متفکر که اگر اراده کند میتواند استعدادش را بکار اندخته ارزش آفرینی نماید. از آنجاییکه انسانها تاثیر پذیر از قوه‌های درونی و بیرونی میباشد بناً احتمال هر لحظه صعود و یا سقوط آن هم ممکن و هم میسر است و اندک‌اند کسانیکه از تمام استعداد‌شان در جهت رضای الهی و خدمت به مردم استفاده کرده بتوانند.

باتوجه به اینکه نفس استعداد در وجود انسان بصورت بالقوه جریان دارد و انسانها همواره در یک یا چند زمینه‌ای بخصوص آنرا به فعلیت در آورده و الگو میشوند حتی در بحث انبیای الهی با وجودیکه همه رسول و فرستاده الهی میباشند. باز هم مشاهده میشود که هر کدام در زمینه‌های بخصوص شایستگی‌شان را به نمایش گذاشته و میگذارند. و از آیات الهی استنباط میشود که هر کدام با شاخصه‌های متناسب به شرایط زمان و مکان‌شان از طرف خداوند به شایستگی ویژه مفتخر میشوند. چنانچه در سوره بقره می‌فرماید: «تلک الرسل فضلنا بعضهم علی بعض منهم من کلم الله و رفع بعضهم درجات» برخی از این پیامبران را بر بعضی دیگر فضیلت و برتری دادیم بعضی آنها با خدا سخن گفته و بعضی بلندی مقام یافته و..» و یا پیرامون حضرت یحیی با توجه به اینکه از کودکی به رسالت مبعوث گردیده است او را به صفت ویژه تقوی مسمی مینماید.

 «یا زکریا انا نبشرک بغلام اسمه یحیی لم نجعل له من قبل سمیا» و یا در مورد حضرت موسی او را به عنوان آیت بزرگ خطاب نموده می‌فرماید: «و نجعله آیه للناس و رحمته منا و کان امراً مقضیا»

هم چنان در مورد حضرت ابراهیم کلمه صدیق را بکار برده می‌فرماید: «و اذکر فی الکتاب ابراهیم انه کان صدیقا نبیا» و در مورد حضرت اسماعیل «صادق الوعد وکان رسولا نبیا» را بکار میبرد و از حضرت ادریس به عنوان «و رفعنا مکانا علیا» یاد میکند.

مطلبی دیگری که در بعضی آیات مربوط به انبیای الهی دیده میشود مصادیق مشترک ایست که همواره تذکر داده شده است. مثلاً در قسمت حضرت اسماعیل و حضرت ادریس و حضرت ذالکفل می‌فرماید: « و اسمعیل و ادریس و ذالکفل کل من الصابرین» می‌فرماید که همه از صابرین است.

هم چنان در مورد زکریا و یحیی و عیسی و الیاس می‌فرماید همه از نیکوکاران است: «و زکریا و یحیی و عیسی و الیاس کل من الصالحین» به ادامه آیه فوق می‌فرماید: «و اسمعیل و الیسع و یونس و لوط و کلا فضلنا علی العالمین» به همن ترتیب آیات زیادی داریم که دلالت به ویژگی‌های انبیای الهی و صفات مشترک آنها مینماید.

اما در مورد حضرت محمد مطلب را طوری بیان مینماید که علاوه بر تمام صفات و امتیازات انبیای الهی تمام حسنه‌ها و خوبی‌ها را از آغاز تا انجام در برگرفته و منعکس مینماید به این عبارت که او (اسوه حسنه) است.

براستی که توجه به محتوا و عمق اسوه حسنه (رمز) حرکت مطلوب به طرف صدرالمنتهی کمال است.

 بدون شک حرکت زمانی ممکن است که مطالب و فرمایشات آن حضرت را بصورت کاربردی و عملی کارشناسی نموده عمل نماییم.

دست یابی و عمل زمانی ممکن میگردد که مطالب و فر مایشات اسوه حسنه را بشناسیم. بناً لازم است گوشه‌ای ازفر مایشات و عملکردآن بزرگوار را خدمت خوانندگان عزیز تحرير و تقدیم نموده. اميدوارم مورد رضاي خداوند و خوشنودي روح بزرگ آن حضرت واقع گردد انشا الله.

1- همه انسانها را بخصوص بزرگان طوائف را احترام مي‌نمودند.

2 – مردم را از فتنه‌ها بر حذر ميداشتند.

3 – از اصحاب خويش دلجوئي مينمودند.

4 – وضع مردم را از مردم جويا ميشدند.

5- در هر کار معتدل بودند.

6 – جز با ياد خدا نشست و برخواست نمي کردند.

7 – در جمع جائي را براي خود اختصاص نميداند.

8– کار نيک را نيک مي‌شمرد و کار زشت را نکوهش مي‌نمودند.

9- برترين مردم نزد آنحضرت کساني بود که نصيحت‌شان بيشتر بود.

10 – هرگاه در جمعي داخل ميشد هر جا خالي بود مي‌نشستند.

 11 – مجلس او مجلس وقار، حيا، صبر، بردباري، راز داري و امانت بود.

12– خوش رو، بشاش، نرم و ملايم بودند.

13 – از آنچه ديگران را به خنده وا مي‌داشت، متبسم و خندان ميشد.

14– از هيچ کس مدح و ستايش را نمي پذيرفت.

15 – سخن احدي را قطع نميکرد تا اينکه اجازه ميگرفت.

16 – خود پيراهنش را ميدوخت و کفش خويش را وصله مينمودند.

17 – به کودکان سلام مينمودند.

18- همگان به او دسترسي داشتند.

19 – خود را از ديگران پنهان نمي کردند.

20– خود را نمي گرفت و يا فخر نميکردند.

21– از کبر و غرور بري بودند.

22 – با تهي دستان دوست و نزديک بودند.

23 – ذکر لا حول و لا قوه الا بالله را زياد بر زبان مي‌راندند.

24 – به صله رحم اهميت زياد ميدادند.

25 – از هيچ کس چيزي طلب نمي نمودند.

26– در سلام دادن بر ديگران پيشي مي‌گرفتند.

27 – سخن ديگران را با همه وجودش گوش مي‌نمودند.

28 – اگر با کسي مصاحفه ميکرد، هميشه بعد از طرف دست خود را مي‌کشيد.

29– هرگاه حاجت کسي را بر آورده ميساخت، خودش را نمي گرفت.

30 – خود به بازار ميرفت وسايل خريداري شده را به خانه مي‌برد.

31 – تواضع او ذره‌اي از هيبتش نمي کاست.

32 – از هر کس ديگر مهربان‌تر بود.

34 – هرگاه کسي از ياران خود را غمزده ميديد با شوخي و مزاح او را شاد مي‌کرد.

34- دوستان خود را از روي احترام با کنيه و لقب صدا مي‌زد.

35 – در ميان جمع نگاه خود را بين اصحاب تقسيم ميکرد.

36 – هرگز پاهاي مبارک خود‌شان را در ميان ياران دراز نمي کرد.

37 – هر گاه يکي از برادران مؤمن خود را سه روز نمي ديد از حال او جويا مي‌شد.

38 – از بيماران عيادت مي‌نمود.

39 – به زيارت اهل قبور مي‌رفت.

40 – به غم و شادي مردم شرکت مي‌نمودند.

41 – حاجت نيازمندان را بر آورده مي‌ساخت.

42 – هيچ فردي را مذمت و بدگوئي نمي کرد.

43– اسرار هيچ کس را جويا نمي شد.

44– در حق مردم پدري مينمود و همگان در نظرش يکسان بود.

45– با خردسالان شفيق و مهربان بود.

46 – بر صدقه هر چند به يک دانه خرما باشد توصيه مي‌فرمودند و خود نيز عمل مي‌نمودند.

47 – هنگام خروج از منزل مي‌فرمودند:

بنام خدا توکل کردم، خدايا از اينکه گمراه شوم يا کسي را به گمراهي سوق دهم، از اينکه بلغزم يا سبب لغزش ديگري شوم، از اينکه مظلوم واقع گردم يا به کسي ظلم روا دارم، از اينکه سبب جهالت و ناداني کسي باشم يا ديگري مرا به سمت جهل و ناداني سوق دهم، آري از همه اينها به تو پناه ميبرم.

48 – مشتاقانه وقت نماز را انتظار مي‌کشيدند.

49 – وقت ماه مبارک رمضان فرا ميرسيد رنگ آن حضرت تغير ميکرد.

50 – از ترس خداي متعال به نحوي ميگريست که سجاده اش‌تر ميشد.

 51 – در نماز خواندن خسته نمي‌شد.

52 – بعد از نيمه شب سيزده رکعت نماز بجا مي‌آورد.

53 – در هر روز هفتاد بار از خداوند طلب مغفرت مي‌خواست و به پيشگاهش توبه مي‌فرمود.

54 – هيچ گاه از خواب بيدار نمي شد مگر اينکه در برابر خداي متعال به خاک افتاده و سجده مي‌نمود.

55 – قرآن را بصورت شمرده و آيه آيه قرائت مي‌فرمودند.

56 – از هرکس به امت مهربانتر بودند.

57 – خشم را جز در موارد که حرمت حق زير پا گذاشته ميشد نمي‌شناخت.

58 – چيزي را با دست مبارک مضروب نساخت مگر در حال جهاد در راه خدا.

59– هنگاميکه به حريم حق تجاوز صورت مي‌گرفت هيچ چيز خشم او را فرو نمي نشاند تا اين که آن را ياري نمايد.

60- نفرين و لعنت از ساحت مقدس ايشان دور بود.

61 – در تمامي تحرکات نظامي خويش تيزبين و دورنگر بود.

62 – تحرکات نظامي ايشان در نهايت پنهاني صورت ميگرفت.

63 – در امور مهم به ياران خود مشوره مينمودند.

64 – خنده اوتبسم بود.

65 – همسايه را فراوان سفارش مينمودند.

66 – امين و امانت دار بود.

67 – راست گو بود

68 – عفيف و پاکدامن بودند.

69 – زندگي طبيعي، ساده و معمولي داشتند.

70- هيج وقت سير نمي خوردند.

71 – آهسته آهسته غذا ميل مي‌فرمودند.

72– هميشه مسواک مي‌زدند.

73 – صبور، شکيبا و مقاوم بودند.

74 – هرگز انتقام گيرنده نبودند

75- در برابر گفتن حق شجاع و دلاور بودند.

76- مهمان را عزيز و گرامي ميداشت.

77- همواره عطر مي‌زدند و خوشبو مينمودند.

78- به تعليم و آموزش بها ميدانند.

79- هيچ وقت غيبت نمي نمودند.

80- تهمت‌هاي وارده بر دوستانش را گوش نمي کردند.

81- تولد دختران را در خانواده‌ها رحمت مي‌دانستند.

82 – وفاي به عهد داشتند.

83- نگاه مهربان، لبهاي متبسم، قلب رئوف، نيت پاک و صحبت گرم داشتند.

84- زمان را بها ميدادند.

85 –کار را متناسب به توانمنديهاي اصحاب تقسيم مينمودند.

86 – کار را به موقع و زمانش انجام مي‌دادند.

87 – نمازهايش را همواره در پنج نوبت آنهم در جماعت برگزار مي‌نمودند.

88- خود هم مانند هر مسلمان ديگر در جهاد و ساير برنامه‌هاي مسلمانان شرکت مي‌نمودند.

89- از موقعيت و مقامش جز در راه خدا و هدايت مردم هيچ وقت سوء استفاده نکردند.

90- براي دوستان و دشمنانش راست گفته و راهنمائي مي‌نمودند.

91– چيزي را که عنايت مينمودند دوباره نمي ستاندند.

92– او بنده خدا بود. فقط ” عبد الله”

 93- در مسافرت با اصحاب و دوستان مانند ديگران در کار سهم ميگرفتند.

94- در نظافت و تميزي خانه نقش فعال داشتند.

95 – وجود دختر را در خانه رحمت ميدانستند.

96- غذاي ايشان ساده بود.

97 – در موقع بر آمدن مهمان از منزل ايشان را بدرقه مينمودند.

98- متوکل و مصمم بودند.

99– کمتر خواب مينمودند.

100- کلامش اثر گذاري خاص داشت.

101 – صورت زيبا و جذاب داشتند.

102 – آنچه را ميگفت خود عمل مينمودند.

103 – آنچه را نهي مي‌نمودند هرگز انجام نمي داد.

104 – با بچه‌ها بخصوص ايتام بازي مي‌نمودند.

105– شنا را دوست داشتند و خود شنا مي‌نمودند.

106 – کسي را تمسخر و استهزا نمي نمودند.

107– اجازه نميدادند به حقوق ديگران حتي غيرمسلمان‌ها تعدي صورت بگيرد.

108 – ريش مبارک‌شان را حنا مي‌زدند.

109 – به نماز شب خواندن توصيه مي‌نمودند.

110 – نماز جنازه تاريک الصلاه را نمي خواندند.

111 – همواره سفارش به احترام والدين مي‌نمودند.

112 – بعد از نماز صبح نمي خوابيدند.

113- سفارش به شاندن درخت و حفر چاه مي‌نمودند.

114– از قطع درختان و شکستاندن شاخه‌هاي آن جلوگيري مي‌نمودند.

115 – سفارش به جاده سازي مينمودند.

116 – تاکيد بر فرا گرفتن علوم و فنون روز مي‌نمودند حتي اگر در دورترين جا باشد.

117 – از تجملات در زندگي نهي مي‌فرمودند.

118 – از کمالات در زندگي تقدير و تمجيد مي‌نمودند.

119– متملقين و چاپلوسان را بها نمي داد تا تربيت شوند.

120 – کار وکارگران را دوست ميداشت.

121- دست کارگري را که براي معشيت شبانه روزي خود و خانواده‌اش کار مي‌نمودند بوسه مي‌زد.

122- عرق جبين کارگر را همانند خون شهيد گرامي ميداشت.

123- با صداي بلند حرف نمي زدند.

124- آهسته صحبت مي‌نمودند.

125- احسان و نيکي ديگران را فراموش نميکرد.

126- از گناه و گرفتاري امت خودش نگراني داشتند.

127- او همواره مسلمانان «امت» خود را دعا مي‌نمودند.

128- با غلامان برخورد آمرانه نمي نمود.

129- اسيران را احترام مينمود.

130- با پپروان اديان ديگر برخورد برادرانه داشتند.

131- سائل را نا اميد نمي ساختند ولو اندک.

132- علما را احترام مي‌نمودند.

133- در رابطه با توهين و يا آزار و اذيت مردم عمل بالمثل انجام نمي دادند.

 

ادامه دارد ….

 

 

×
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط اندیال در وب سایت منتشر خواهد شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • لطفا از تایپ فینگلیش بپرهیزید. در غیر اینصورت دیدگاه شما منتشر نخواهد شد.
  • نظرات و تجربیات شما

    ستاسو برېښناليک به نه خپريږي. غوښتى ځایونه په نښه شوي *

    نظرتان را بیان کنید